جامعه شناسی تخصصی

چکیده

جامعه‌شناسان كلاسیك قرن نوزدهم، هریك شیوه متمایزی به جامعه و علم جامعه و علم جامعه‌شناسی داشته‌اند. رویكرد پوزیتویسیتی دوركیم، نگرش تفهمی ماكس وبر، رویكرد دیالكتیك ماركس و چشم‌انداز صورت‌گرای زیمل هریك منجر به پیدایش پارادایم خاصی در حوزه جامعه‌شناسی شده است. جورج زیمل، در زمره‌ی جامعه‌شناسانی است كه به‌دلیل پرداختن به علوم و مباحث مختلف، با اقبالی كمتر از جامعه‌شناسان معاصرش در اروپا مواجه بود. زیمل تحت تاثیر کانت جامعه شناسی خود راجامعه شناسی صوری نامید ووظیفه جامعه شناسی را مطالعه در صور مختلف روابط ومناسبات اجتماعی قرار داد.کار غیر متعارف زیمل درتحول نظریه جامعه شناسی آمریکا (دانشگاه شیکاگو ونظریه عمده اش ،کنش متقابل نمادین )کمک کرد.زیمل اساسا شناخت کنش متقابل میان آدمها را یکی ازوظایف جامعه شناسی می دانست.

«مطابق جامعه شناسی صوری، تغییر كمّی اعضای گروه منجر به تغییرات كیفی در كنش متقابل افراد گروه می‌شود. او در جامعه‌شناسی خود بر رابطه متقابل فرد و جامعه نظر دارد. به عقیده زیمل، حیات فردی در یك دیالكتیك مداوم با صورت‌های اجتماعی درگیر است و جامعه صورتی است با اهمیت روزافزون كه حیات انسان‌ها را سازمان می‌دهد.» (کرایپ، 119:1382)

 

واژگان کلیدی:

كنش متقابل- جامعه‌شناسي صوري-سنخ - دیالکتیک- مدرنیته- فلسفه پول- تضاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آثار جرج زیمل

كارنامه نويسندگي زيمل بسيار پر بار مي‌باشد وي در زندگي بيش از 200 مقاله در مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسيده و مقاله‌هاي ديگري نيز پس از مرگش منتشر شد.

زيمل 15 اثر عمده در رشته‌هاي جامعه‌شناسي، علم اخلاق، فلسفه و نقد فرهنگي و پنج تا شش اثر كم اهميت‌تر ديگر نوشت. وي پس از اتمام رساله دكترايش نخستين اثرش را به عنوان درباره تمايز اجتماعي به سال 1890 منتشر ساخت كه محتواي جامعه‌شناختي داشت پس از آن مدتي طولاني آثارش را در زمينه‌هاي علم و اخلاق و فلسفه تاريخ به چاپ رسانيد و سالياني طول كشيد كه دوباره به جامعه‌شناسي روي آورد. دو اثر از نخستين كارهاي عمده زيمل يكي به نام «مسايل فلسفه تاريخ» و ديگري كتاب دو جلدي «درآمدي بر علم اخلاق در سالهاي 1829 و 1893» منتشر شد.اثر اساسي زيمل «فلسفه پول» در سال 1900 به چاپ رسيد كه مرز ميان فلسفه و جامعه‌شناسي جاي مي‌گيرد. زيمل پس از چند سال آثار كم حجم‌تر درباره كانت، گوته، نيچه و شوپنهاير در سال 1908 اثر عمده جامعه‌شناختي خود را به عنوان جامعه‌شناسي، بررسي‌هاي درباره صورتهاي اجتماع منتشر ساخت و پس از یک دهه سكوت در مورد مسايل جامعه‌شناختي با انتشار كتاب كم حجمي تحت عنوان مسايل بنيادي جامعه‌شناختي بار ديگر به جامعه‌شناختي روي آورد بعد از آن به نقد فرهنگي، ادبيات، نقد هنري، تاريخ و فلسفه پرداخت. آخرين اثر او كه فلسفه حيات‌گرايي را مطرح كرده بود او را تا پايان عمر به خود مشغول كرد.با اين وجود حتي در دوراني كه آوازه‌اش فروكش كرده بود رابرت مورتون او را مرد افكار بي‌شمار خواند.(کوزر، 1385: 273)

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی نامه

 گئورگ زیمل در اول مارس 1858 در قلب برلین زاده شد . او در دانشگاه برلین در موضوعهای گوناگون به تحصیل پرداخت . نخستین کوشش زیمل برای تهیه دکتری توفیقی به دست نیاورد ویکی از استادانش اظهار نظر کرده بود که " اگر بیش از این او را در این جهت تشویق نکنیم ، خدمت بزرگی در حقش کرده ایم" ( فریزبی، 23:1374)ولی زیمل با وجود این ناکامی ، ایستادگی کرد و در 1881 دکترایش را در رشته فلسفه گرفت . او از سال 1885تا 1900 به عنوان سخنرانی که دستمزدش را دانشجویان می پرداختند، مقام نسبتا دون پایه ای در این دانشگاه داشت . زیمل با وجود حاشیه نشینی ، در این سمت نه چندان مهم به خوبی درخشید ، زیرا سخنران برجسته ای بود و دانشجویان بسیاری را به خود جلب کرده بود(فریزبی ، 1374: 17) . سبک درس دادنش چندان مردم پسند بود که بسیاری از فرهیختگان جامعه برلین به سخنرانی هایش که به یک رویداد عمومی تبدیل شده بود، کشانده شده بودند.

در این دوره ، زیمل به نگارش مقالات گوناگون (بیگانه، کلانشهر و حیات ذهنی) و کتابهایی ( فلسفه پول) دست یازید. او در محافل دانشگاهی بلند آوازه شد و حتی در سطح بین المللی ، به ویژه در ایالات متحد ، که اثارش در پیدایش جامعه شناسی در آنجا نقش مهمی داشت، پیروانی پیدا کرد. سرانجام در 1900 زیمل با کسب یک عنوان صرفا افتخاری در دانشگاه برلین رسما مورد شناسایی قرار گرفت ، ولی هنوز منزلت کامل دانشگاهی به دست نیاورده بود . او برای کسب یک مقام رسمی دانشگاهی کوشش های بسیاری کرد ولی با وجود پشتیبانی دانشورانی چون ماکس وبر در این زمینه ناکام ماند.

یکی از دلایل ناکامی زیمل ، این بود که او در آلمان سرشار از ضد یهودی گری سده نوزدهم ، یک یهودی بود.در گزارشی از زیمل که برای وزیر آموزش و پرورش آلمان نوشته شده بود، زیمل به عنوان " یک اسراییلی که از جهت قیافه ظاهری ، رفتار و شیوه اندیشیدن ، سراپا یهودی است" توصیف شده بود ( فریزبی، 1374: 25) .

 دلیل دیگر ، این نوع کاری بود که انجام می داد . بسیاری از مقالات زیمل در روزنامه ها و مجلات چاپ می شد؛ این مقالات بیشتر برای مخاطبانی گسترده تر از جامعه شناسان صرفا دانشگاهی نوشته می شد. وانگهی ، از آنجا که او سمت دانشگاهی ثابتی نداشت ، ناچار بود که از طریق سخنرانی های عمومی زندگی اش را تامین کند. مخاطبان زیمل ، چه برای نوشته هایش و چه برای سخنرانی هایش ف بیشتر عامه روشنفکران بودند تا جامعه شناسان حرفه ای و همین شده بود که همگنان دانشگاهی اش داوری های ریشخند آمیزی درباره اش بکنند . برای مثال ، یکی از معاصرانش او را به باد انتقاد گرفته بود، زیرا " نفوذ او بیشتر متوجه جو عمومی و سطوح بالاتر روزنامه نگاری بود" ( به نقل از ترولش ، در کتاب فریزبی ، 1981، ص 13) .

سرانجام در سال 1914 ، زیمل در یک دانشگاه کوچک ( استرابورگ ) مقام دانشگاهی نسبتا ثابتی به دست آورد، اما در آنجا نیز بار دیگر احساس رانده شدن کرد. او از یک سوی ، از ترک مخاطبانش در میان روشنفکران برلین افسوس می خورد. به همین دلیل ، همسر زیمل به همسر ماکس وبر چنین نوشت " گئورگ سالن سخنرانی را با حالت بسیار بدی ترک کرد... دانشجویانش بسیار با محبت و دوستدارش بودند... این عزیمتی در اوج شکوفایی اش بود." (فریزبی ،29:1374). از سوی دیگر، زیمل خودش را جزیی از زندگی دانشگاه جدیدش به شمار نمی آورد. به همین خاطر خودش به خانم وبر نوشت " چیز جالبی در اینجا وجود ندارد که آنرا برایتان بنویسم.ما در اینجا زندگی منزوی ، دربسته ، بی تفاوت و متروکی داریم.فعالیت دانشگاهی صفر... مردم ... باطنا بیگانه و دشمنخوی "(فریزبی ،32:1374) .

"زیمل هرگز از یک کارنامه دانشگاهی معمول برخوردار نشد.جنگ جهانی اول چندی پس از انتصاب زیمل در استراسبورگ آغاز شد؛ سالنهای سخنرانی به بیمارستانهای نظامی تبدیل شد و دانشجویان به جبهه رفته بودند.بدین سان ، زیمل تا سال مرگش در 1918 ، در محیط دانشگاهی آلمان، همچنان چهره ای حاشیه ای باقی ماند با این همه پیروان دانشگاهی بسیاری به دست آورده بود و آوازه اش به عنوان یک دانشور ، با گذشت سالیان بلندتر شد."(ریتزر، 41:1377)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ریشه های فکری و نظری

 

درباره علایق زیمل به سه مرحله رشد اندیشه وی که به تالیف سه کتاب خاص در این زمینه نیز منجر شده، می توان اشاره کرد :

1- روان شناسی :  اولین حوزه مورد علاقه زیمل، روانشناسی و تعاملات انسانی و اجتماعی است که نوعی روانشناسی زندگی روزمره محسوب می شود. در این زمینه وی تحت تاثیر ((داروین)) و ((اسپنسر)) معتقد به نوعی تکامل گرایی است  و در کتاب خود در این زمینه که که در سال 1890 و با نام ((تمایز اجتماعی)) چاپ شده، مفاهیمی چون فضا، انرژی، جهش و... را مطرح  می کند.

2-فلسفه : دومین مرحله از سیر تکاملی اندیشه زیمل، فلسفه و اقتصاد است که اوج آن در سال 1900 به انتشار کتاب ((فلسفه پول)) منجر شد.  وی در این مرحله ضمن انتقاد از نظریه ارزش کار مارکس،  از اقتصاد پولی و پیامدهای مثبت و منفی آن سخن می گوید، و البته شبیه ((کارل مارکس)) نوعی نگاه منفی به تقسیم کار دارد و معتقد است تقسیم کار جدید نه تنها تولید سنتی را از بین می برد، بلکه هاله تقدس کالا برای مصرف کننده را از بین برده و کالا مستقل از فرد فرض می شود. او در همین راستا نگران است که مناسبات اجتماعی به مناسبات بین اشیا منتهی گردد.

3-جامعه شناسی :  زیمل با انتشار کتاب ((جامعه شناسی)) در سال 1908 به خوبی نشان می دهد که به مرور علایق جامعه شناسی اش بیشتر شده است! وی در این زمینه بحث از این می کند که جامعه چگونه ممکن شده است؟ و به بررسی مسائل جامعه شناسی، تعیین کمی گروه و تیپ های مختلف انسانی در جامعه می پردازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

روش ديالكتيكي

«تاکید بر بستگی ها و نیز تنش های فرد و جامعه را گویند. فرد (با تجربه های فردی) اجتماعی شده، پیوسته در ارتباط دو گانه با جامعه باقی می ماند. از سویی د ر جامعه عجین شده ،و از سویی مقابل این می ایستد. فرد هم برای خود زندگی می کند و هم برای جامعه. جامعه فرد را متعین می سازد و از سویی خود فرد، تعیین کننده است.

تاکید زیمل بر روابط دیالکتیکی فرد و جامعه، تمامی اندیشه جامعه شناختی او را در برمی گیرد. جامعه همواره از طریق صورتهایی که می سازد دیالکتیکی بوجود می آورد.

از نظر زیمل یک گروه یکسره هماهنگ به تجربه وجود ندارد. برخی نیروهای منفی دریچه های اطمینان برای تخلیه فشار یک جامعه هستند.

زیمل میان نمود و واقعیت اجتماعی تفاوت قائل بود. زمانی ممکن است نمود پدیده ای نزاع یا ستیزه باشد اما در واقعیت اجتماعی همان ،عاملی برای استحکام جامعه محسوب گردد.

کشمکش مستلزم عمل دو جانبه است و بنابراین مبتنی بر اشتراک اجتماعی است، تا عملی یک جانبه. از آنجا که ستیز می تواند پیوندهای اجتماعی موجود را قویتر سازد و حتی پیوندهای تازه ای را برقرار کند، پس آن را باید یک نیروی آفریننده دانست و نه نابود کننده.

صورتبدی فرماندهی و فرمانبری: این دو به نسبت ارتباطی که با هم دارند شناخته می شوند. با هم در کنش متقابلند و سفسطه جدایی بین این دو را قبول ندارند. یعنی تا فرمانبری نباشد، فرمانداری نیست و همچنین تا فرمانداری نباشد، فرمانبری پیدا نمی شود. در ضمن همطرازی فرمانبرها باعث خودکامگی بیشتر فرماندهان خواهد بود لذا لزوم گروه های واسط را برمی شمرد.» (کوزر، 188:1372-183)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رویکرد زیمل به جامعه‌شناسی

«زیمل در مباحث خود سه رویكرد عمده را در جامعه‌شناسی معرفی می‌كند:

1- جامعه‌شناسی عمومی؛ كه با تعلق به سطح میانی، به محصولات فرهنگی- اجتماعی تاریخ انسان می‌پردازد. در این رویكرد، به اموری نظیر گروه، ساختار، تاریخ جوامع و فرهنگ‌ها، توجه خاصی صورت می‌گیرد؛

2-   جامعه‌شناسی فلسفی؛ كه به سطح كلان تعلق دارد و موضوع آن، سرشت و طبیعت نوع بشری است.

3- جامعه‌شناسی صوری؛ كه تعلق به سطح خرد دارد و به تركیب متغیرهای روانی، با صورت‌های تعامل، كه با انواع[1]  افراد درگیر در تعامل، سر و كار دارد، می‌پردازد؛ نظیر مبادله، تضاد، رقابت، خسّت، ولخرجی، غریبه و ....»(ریتزر، 147:1379)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


اثرزیمل در شکل دهی مکتب کنش متقابل نمادی:

زیمل فلسفه ای را که از کانت به عاریت گرفته بود، وارد جامعه شناسی کرد. تز دکترای او از آن چه که کانت تحت عنوان «چگونه طبیعت ممکن است؟ به نگارش در آورده بود، متاثر شده و سئوال این که«چگونه جامعه ممکن است ؟» را دنبال کرده است. محتوای و متن اجتماعی از نظر زیمل مسیر موضوعات روان شناسی از قبیل احساسات ، علائق وآرزوهاست که هیچ یک از این امور بدون وجود ساخت هایی که به واسطه اشکال  اجتماع و کنش متقابل اجتماعی ایجاد میشود، امکان پذیر نیست.ازنظر زیمل صور و اشکال اجتماعی ، راه های دانستن است.اشکال مذهبی ، سیاسی ، موسیقیایی، جامعه شناسی وسیاسی ،به متون موجودیت اجتماعی آنها منتقل می شود. این صور واشکال اجتماعی جدایی انسان از مکان واقعی راممکن می سازند.اثر زیمل برجامعه شناسی امریکا به سادگی قابل رویت نیست. زیرا نقل قول های مستقیم بسیار کمی در جامعه شناسی امریکایی خصوصا نظریه کنش متقابل نمادی از تاثیر زیمل وجود دارد.زیمل  از طریق رابرت پارک که تحت نظر زیمل در دانشگاه برلن به مطالعه نظم جامعه شناختی  وسپس در امریکا به تاسیس یک گروه می پردازد و جامعه شنااسی آلمانی رابه جامعه امریکایی منتقل می کند. محصول کار این گروه در نهایت تاسیس مکبت شیکاگو شد. (آزاد ارمکی ،1383: 238)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جامعه‌شناسی صوری[2]

 زیمل خالق مکتبی در جامعه‌شناسی به نام جامعه‌شناسی صوری است و معتقد است باید امور اجتماعی را خالی از محتوا بررسی کرد و به  صورت‌های( فرم‌ها) امور اجتماعی اهمیت می‌دهد.

«زیمل براین باور بود، كه هرگاه جامعه‌شناسی بخواهد موضوع خود را همه تعامل‌های درون جامعه قرار بدهد، آنگاه جامعه‌شناسی دربرگیرنده چندین رشته علوم اجتماعی، نظیر علوم سیاسی، اقتصاد و ... می‌شود. لذا برای تعیین حیطه مستقل، در موضوع جامعه‌شناسی صوری، شكل‌های جامعه‌پذیری و تعامل میان افراد را مبنای تجرید صورت‌های جامعه در نظر گرفت.» (زیتلن، ایروینگ و دیگران ،83:1381)

 برای فهم جامعه‌شناسی صوری زیمل، باید دو متغیر تحلیلی مهم به كار رفته در ساخت صور اجتماعی را شناخت. این متغیرها اعداد و فاصله هستند:

·   «اعداد؛ بهترین استفاده‌ای كه زیمل از مقوله ریاضی و اعداد در جامعه‌شناسی صوری‌اش نموده، مفهوم دوتایی و سه‌تایی اوست.(ریتزر،156:1379)

·   فاصله؛ در اندیشه زیمل، بُعد یا قرابت فاصله، عامل مؤثری در شكل‌گیری روابط اجتماعی است. توجه زیمل، روی فاصله بین عاملان و تغییراتی است كه برحسب آنكه مشاركت‌كنندگان از هم جدا یا نزدیك باشند، رخ می‌دهد. وی معتقد است، روابط مبتنی بر قرابت از روابط مبتنی بر بعد یا فاصله دور شدیدترند. تنها دو شكل از روابط هستند كه فاصله روی آن‌ها تأثیر ندارد؛ الف) روابطی كاملا غیر شخصی؛ مثل معاملات اقتصادی. ب) روابطی كه متضمن شدت احساسات و عواطف است؛ مثل احساسات عمیق مذهبی یا روابط مبتنی بر عشق.

«آنچه برای زیمل مهم است، سطح نیست؛ صورت است. كوزر بیان می‌كند، كه برای زیمل مهم نیست، دعوای بین زن و شوهر باشد یا دعوای دو كشور. زیمل از بحث اعداد خود در جامعه‌شناسی صوری، به این نتیجه می‌رسد، كه هرچه تعداد افراد بیشتر شود، نهایتاً بی‌اعتمادی بیشتر می‌شود. وی تا آنجا پیش می‌رود كه بحث تراژدی فرهنگی و پیچ و مهره شدن انسان‌ها در كلان‌شهر را ذكر می‌كند؛ كه افراد در شهرها، نوعی احساس دل‌زدگی و بی‌اعتمادی دارند. این بی‌اعتمادی، مانع بروز آزادی‌ها و فردیت افراد می‌شوند.» (اباذری، 1382)

زیمل جامعه را کلیت حاصله از تعامل های الگو‌داری می داند که افراد به هنگام پیوند با یکدیگر به منظور دست یابی به هدف های گوناگون می آفرینند(لوین، 1381: 84). از این رو در عین حالی که جامعه را سنتزی از تعامل های افراد با یکدیگر می داند که به نوعی دارای وجودی عینی است. لیکن جوهر چنین جامعه ای را قابل درک نمی داند(فریزبی، 1374‏:75) و لذا اینچنین عینی موضوع مناسبی برای جامعه شناسی نخواهد بود. از این رو وی در گام اول تعامل میان افراد جامعه را به عنوان موضوع جامعه شناسی بر می گزیند، منتها چنانچه جامعه شناسی بخواهد موضوع خود را همه تعامل های درون جامعه و به عبارتی همه آنچه در جامعه به وقوع می پیوندد(فریزبی ، 1374‏: 75) قرار دهد، آنگاه جامعه شناسی در برگیرنده چندین رشته علوم اجتماعی نظیر علوم سیاسی، آموزش و پرورش و اقتصاد می شود(لوین، 1381‏: 84). بنابراین در گام دوم به منظور تعیین حیطه ای مستقل برای موضوع جامعه شناسی، او به جای تعریف جامعه شناسی بر حسب محتواهای زندگی اجتماعی، بر مبنای تجرید صورتهای جامعه، شکل های جامعه پذیری و تعامل میان افراد را موضوع واقعی جامعه شناسی در نظر گرفت(فریزبی، 1374‏: 75). این تمایز میان صورت و محتوا، حاکی از تاثیر سنت کانت در فلسفه است که بر تفاوت میان صورت و محتوا تکیه دارد(ریتزر،1373: 155). از نظر بودون منظور از طرح جامعه شناسی صوری عبارت است از «تحلیل ساختار ها در تراز کلان به شیوه اقتصاد دانان، به عنوان یکپارچه شدگی آثار»(بودون، 1383: 211)

در واقع او به تناظر علم هندسه که با انتزاع شکل و صور اشیای مادی از محتوای تشکیل دهنده آن تعریف می شود، علم جامعه شناسی را مطالعه جامعه به لحاظ صور جامعه پذیری[3] تعریف می‌نماید(Turner, Jonathan H. 1998: 202, Ashley, David et all. 1998:326) و تا بدانجا پیش می‌رود که می‌گوید: « اگر ما می توانستیم کلیت شکل های ممکن مناسبات اجتماعی را در سلسله مراتب و گوناگونی شان نشان دهیم، می توانستیم دانش جامعه فی نفسه را تکمیل کنیم(زیمل به نقل از فریزبی، 1374‏: 81).

منظور از محتوای جامعه شناسی آن جنبه‌هایی از زندگی انسانی است که افراد را به سمت معاشرت با دیگران می کشاند؛ نظیر: سوائق، اهداف و نیات کنشگران(کرایب، 1382: 114). در مقابل، صورت ها آن الگوهایی هستند که محتویات اجتماعی در قالب آنها نمود و بروز می یابند.



 

 

 

 

اهميت اعداد براي زندگي اجتماعي:

زیمل با توجه بر انتزاعی ترین ویژگی گروه یعنی صرف تعداد اعضای گروه، به تنظیم برنامه زندگی اجتماعی
می پردازد. در بررسی هایش به گروه های دو نفره، سه نفره و چند نفره اشاره داشته است.

«گروه دو نفره: متفاوت از سایر سنخ هاست. تنها با همند و با جمع کاری ندارند. کناره گیری هر عضو باعث انحلال گروه خواهد شد. حیات فرا شخصی ندارد. یعنی وابستگی گروه به کل اعضایش محرز است. هر عضو به طور مستقیم و بی واسطه مسئول عمل جمعی گروه قلمداد می شود.

گروه سه نفره: امکان طرد فرد توسط اکثریت است. گروه مسلط بر اعضای ترکیب کننده اش است. چارچوبی  برای تعقیب مقاصد گروه ایجاد می کند. تحمیل اراده اکثریت بر اقلیت مشاهده می شودکه  نشان دهنده دیالکتیک آزادی و التزام می باشد. عضو سوم نقش داور را برعهده می گیرد.اوبه عنوان شخص ذینفع یعنی استفاده از عدم توافق دو عضو دیگر می تواند با اجرای استراتژی تفرقه بیانداز و حکومت کن سود ببرد. نفر سوم می تواند غریبه باشد. غریبه کسی است که دیده شده و ارتباط دوری با او دارند اما در جمع آنان نیست و چون ذینفع نیست می تواند داور باشد.

گروه های با حجم بالا: در گروه های کوچک اعضا فرصت آن را دارند که مستقیما بر همدیگر تاثیر گذارند. همین که گروه از حجم به نسبت محدودش پا فراتر گذارد، چنین تاثیر متقابلی باید به میانجی تنظیم های صوری انجام پذیرد. در گروه های بزرگتر مشارکت اعضای آن ضعیف تر است و احتمال زیاد دارد که اعضای گروه بجای انکه با همه وجودشان به گروه تعلق داشته باشند، تنها بخشی از شخصیت شان را به گروه اختصاص دهند.» (کوزر، 260:1385)

 

 

 

 

 

 

نگاهی به «فلسفه پول»

 

 فلسفه پول منسجمترین  ارزیابی او از شکل و محتوای فرهنگ مدرن را در بر دارد و چهارچوبی نظری برای نوشته های بعدی اوست .زیمل هدف از نگارش آن را فراهم آوردن مکملی بر ماتریالیسم تاریخی اعلام کرد.وی یادآور می شود که پول به خودی خود ارزشی ندارد، بلکه ابزاری برای آسان کردن مبادله کالاها و خدمات است.

 

«فلسفه پول که زیمل ابتدا آن را «روانشناسی پول» نامیده بود به دو بخش تقسیم می شود: بخش اول که پول را به مثابه متغیر وابسته بررسی می کند، «تحلیلی» نامگذاری شده است، بخش دیگر که پول را به عنوان متغیری مستقل در نظر می گیرد «ترکیبی» نامیده شده است. در حالی که بخش تحلیلی تکوین نظری پول را در راستای عینی کردن و استقلال دادن به ارزش شرح می دهد، بخش ترکیبی پیامدهای پولی شدن همگانی را برحسب دیالکتیک آزادسازی فرد و شی ءانگاری روابط اجتماعی بررسی می کند. آزادسازی و شخصیت زدایی از فرد، عقل گرایی و عقلانی سازی زندگی، اصطلاحات کلیدی هستند که زیمل در نشانه شناسی (تشخیص) مدرنیته به طور عام و روابط اجتماعی سوداگرانه به طور خاص به کار می برد.» ( , 2003 Journal of Classical Sociology  (

زیمل نگران پیدایش یک اقتصاد پولی در جهان نوین بود؛ به گونه ای که از فرد جدا گردد و بر او تسلط یابد، که آن همانا چیرگی فرهنگ به عنوان یک کل بر افراد است. به تصور زیمل در جهان نوین فرهنگ وسیعتر و عناصر گوناگون سازنده اش (از جمله اقتصاد پولی ) گسترش می یابد و با گسترش آن اهمیت افراد کاهش می یابد.برای نمونه همین که تکنولوژی صنعتی وابسته به اقتصاد نوین گسترش می یابد و پیچیده تر می شود ، مهارتها و توانمندیهای کارگر فردی بیش از پیش کم اهمیت تر می گردد. به بیان کلی تر زیمل تصور می کرد که گسترش فرهنگ وسیعتر در جامعه نوین به کاهش فزاینده اهمیت افراد خواهد انجامید.

 

زیمل می نویسد: «قابلیت پول برای نمایندگی هر ارزش اقتصادی با ویژگی های معین ـ چون که ذات پول به هیچ یک از ارزش های اقتصادی بستگی ندارد ـ استمرار مجموعه ای از رویدادهای اقتصادی را پایه گذاری می کند»

نظر به این که پول، به عنوان وسیله اندازه گیری روابط ارزش میان چیزها، خودش فاقد ارزش ذاتی است، از جریان فراز و فرود چیزها برکنار می ماند و در عین حال به عنوان وسیله نهایی در مبادله با آنها داخل می شود. با این وصف، «پول ـ نشانه» نمی تواند نقش میانجی نمادی و شتاب دهنده به مبادله را ایفا کند مگر این که مبادله کنندگان آمادگی داشته باشند ارزش های جایگزین (احشام، اثاث خانه) در برابر یک ارزش اسمی (یک تکه کاغذ) واگذار کنند، آنچه که ایجاب می کند آنان به ثبات پول و به نظم سیاسی ـ اجتماعی که آن را تضمین می کند، اعتماد داشته باشند. بدون این اعتماد جریان پولی فرومی پاشد، همان طور که جامعه ای که در آن انسان ها به یکدیگر اعتماد نداشته باشند متلاشی می شود.

به زعم زیمل پول تجمع های داوطلبانه را که به منظور های عقلایی ویژه ای فراهم می آیند جانشین گروهبندیهای طبیعی می کند و مهمترین ابزار گذار از اجتماع سنتی به مدرن است.پول ابزاری انتزاعی و غیر شخصی است . در واقع چیزی بیش از وسیله ای برای رسیدن به هدف نیست.بانبر این پول جهتگیری عقلانی نسبت به جهان را گسترش می دهد و منجر به جهان نگری فردگرایانه می شود و گرایش به آینده را تشویق می کند.

 

علاوه بر نگاه زیمل به پول به عنوان عنصری آزادی بخش ، او جنبه منفی پول را نیز در نظر دارد. پول میان مردم سدی به وجود می آورد و به تدریج خود به ارزش مطلق تبدیل می شود. زیمل می گوید :«تمام بی رحمی پول در فرهنگ جامعه منعکس می شود. فرهنگی که پول آن را تعیین می کند.» این گونه است که زیمل از تراژدی فرهنگ سخن میگوید و آن را توفق فرهنگ عینی بر فرهنگ ذهنی می دان.

 

تمایز میان فرهنگ عینی و ذهنی او نیز برگرفته از تمایز میان عین و ذهن در فلسفه کانت بوده است . با این حال نمی توان تاثیراتی که ایده آلیستهای آلمانی ، بخصوص نیچه ونیز مارکس بر او داشته اند را نادیده گرفت. زیمل زندگی را یک جریان مداوم و مستمر می دانست که همواره در خود نوعی دیالکتیک را جای داده است . در همین راستا ، زیمل از دوگانگی نهفته در زندگی اجتماعی انسان سخن می گوید. این امر بویژه در کتاب “فلسفه پول ” و مقاله “کلان شهر و زندگی ذهنی ” او آشکار است.

زیمل میان فرهنگ عینی و ذهنی تمایز قایل می شود. فرهنگ عینی در برگیرنده ی تمامی ساخته های انسانی اعم از مادی و غیر مادی می باشد . این موارد شامل دست ساخته ها ، اندیشه ها ، نوشته ها ، دین و… می شود . کلا تمامی ساخته های انسانی هنگامیکه از عرصه ی ذهن انسان خارج می شوند و وارد اجتماع انسانی می شوند در قلمروی فرهنگ عینی قرار می گیرند . این اشکال در شکل عینی خود چیزی جدای تک تک افراد جامعه قرار می گیرند . و هستی مستقل خود را پیدا می کنند . زیمل بر این عقیده است که در جوامع مدرن امروزی با افزایش شدت تقسم کار،  تعداد حلقه های اجتماعی که یک فرد می تواند به آنها بپیوندد و رواج اقتصاد پولی ، میان فرهنگ عینی و ذهنی شکاف عمیقی بوجود آمده است . از نظر زیمل فرهنگ عینی در دوران مدرن راه به سوی استقلال و جدایی هر چه بیشتر از فرهنگ ذهنی می برد زیمل این امر را تراژدی دوران مدرن می خواند .

 

 تراژدی ای که در نگاه کانتی اش ناشی از قرار داشتن انسان در مبارزه ای مداوم برای غلبه بر شکلهاست. و همین که خود را از شکلی رها ساخت به ناچار با شکل دیگری روبرو می شود و در واقع شکل جدیدی می آفریند .منطق تولید فرهنگی مستلزم کنشهای آفرینش و ویرانگری است. زیمل در بخش ترکیبی فلسفه پول، اثرات جهت گیری عمومی، عینی شدن، انتزاعی شدن و پولی شدن همگانی روابط اجتماعی را روی آزادی، فرهنگ و سبک زندگی انسان بررسی می کند. نگرش دوپهلویش درباره مدرنیته از اینجا معلوم می شود که او تز از دست دادن آزادی را رد کرده و از تز از دست دادن احساس دفاع می کند و بدین ترتیب احکام متناقض ترقی گرایی لیبرال اسپنسری و بدبینی فرهنگی نیچه ای را ترکیب می کند.این فرایند است که زیمل را وادار می کند از تراژدی فرهنگ سخن بگوید.»  ( , 2003 Journal of Classical Sociology  (


تضاد از ديدگاه زيمل:

زيمل بيشتر مانند ماركس تضاد در جامعه را فراگير و اجتناب ناپذير ديده اما بر خلاف او ساخت اجتماعي را متشكل از حاكم و تحت انقياد نمي‌داند بلكه تشكيل يافته از فرايندهاي پيوسته و گسسته‌اي مي‌بيند كه در تحليل قابل جدا شدن مي‌باشد قسمتي از تاكيد زيمل در ديدگاه اندام واره‌اي وي از دنياي اجتماعي سرچشمه مي‌گيرد .

زيمل يك محرك متخاصم دروني يا نياز براي تنفر و جنگ ميان واحدها يا كل ارگانيزم را مسلم فرض مي‌كند زيمل تضاد را برخاسته از غرايض تخاصمي دانسته اين غرايض با تضاد منافع تشديد يافته و با روابط هماهنگ ملايم‌تر شده زيمل تضاد را در درون ساخت‌زيستي كنش‌گران مي‌بيند. زيمل توجه قابل ملاحظه‌اي به تحليل نتايج مثبت تضاد براي نگهداري كل جامعه و واحدهاي تشكيل دهنده آن معطوف نمود و از آن به عنوان يكي از فرايندهاي فراوان كه اندام اجتماعي را نگهداري مي‌كند.

زيمل در مورد شدت تضاد مسئله را اينگونه فرض مي‌كند كه هر چه درگيري احساس بيشتر باشد نيرو‌هاي بالقوه براي خشونت بيشتر مي‌شود. و همچنين مي‌گويد كه هر چه نيروها متضاد مجزا و قابل تشخيص باشند همبستگي ميان آنها بيشتر مي‌شود و تضاد بيشتر براي آنها به خودي خود هدف مي‌شود. و تضاد در اعضاي گروه تعريف مي‌شود و به منافع خود مي‌رسند و احتمال اينكه تضاد به خشونت منجر گردد بيشتر مي‌شود. ((Turner, 1998:204

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سنخ‌هاي اجتماعي[4]

زیمل انواع سنخ های اجتماعي را برای تکمیل صورت های اجتماعي مورد نظرش ترسیم کرد.او علاوه برسنخ «بیگانه » سنخ های گونگون دیگری مانند «میانجی» ،»فقیر» ، »ماجراجو ،مرد وسط  و مرتد را دقیقا وجزء جزء توصیف کرد.ازنظر او هر سنخی از رهگذر رابطه با کسان دیگر پدید می آید که پایگاه ویژه ای به آن می دهند .ویژگی های هر سنخی به سان صفات ساختار اجتماعی نگریسته می شود.

سنخ بيگانه[5]:   در اصطلاح شناسي زيمل فرد آواره‌اي نيست كه امروز بيايد و فردا برود و هيچگونه پايگاه ساختاري خاصي نداشته باشد برعكس او شخصي است كه امروز مي‌آيد و فردا مي‌ماند او در چهارچوب يك گروه مكاني خاص تثبيت مي‌شود و پايگاه او با اين واقعيت مشخص مي‌شود كه از آغاز به آن پايگاه تعلق نداشته است و هر آن ممكن است آن جا را ترك كند. بيگانه يا غريبه عنصري از يك گروه است با اين تفاوت كه عضو كامل آن نيست. از اين روي به او نقش داده مي‌شود كه هيچ يك از اعضاي ديگر گروه نمي‌توانند آن نقش را ايفا كند. او به خاطر اين تعلق ناقص به امور گروه مي‌تواند به چنان سطحي از بي طرفي برسد كه براي ديگر اعضاي گروه دسترس پذير نيست. «او چون كه به گرايش‌ها و عناصر سازنده گروه چندان تعهدي ندارد مي تواند با كمترين تعصب گروهي با اين گرايش‌ها برخورد كند. وانگهي از آغاز كه يك بيگانه از سويي به گروه نزديك و از سوي ديگر دور است مي‌تواند به او اعتماد كرد اعتمادهايي كه از اشخاص نزديكتر و وابسته‌تر به گروه دريغ مي‌شوند ‌مي‌توان در مورد او اعمال كرد زيرا اعتماد به او پيشامدهاي ناخوشايند كمتري به دنبال خواهد داشت به همين‌سان بيگانه بهتر از اعضاي كامل گروه مي‌تواند در ميان دسته‌هاي متنازع كرده داوري كند زيرا كه او به هيچ يك از دو طرف دعوا وابستگي ندارد او كه به تعهداتي كه مي‌توانند او را در ادراك فهم و ارزيابي موقعيت دچار پيشداوري سازند وابسته نيست بهتر ميانجي در تبادل كالاها و نيز عواطف است.(کوزر، 254:1385) دقيقاً مشابه حسابرسي و بازرسان شركتها است كه از بيرون شركت وارد سازمان مي‌شود و حسابرسي شركت را بر عهده مي‌گيرد.

 

 

 

مقابله با نظريه هاي ارگانيستي و ايده آليستي

از سويي ديگر و بنا بر همان رهيافت فردگرايانه ، زيمل با تاكيد بر تعاملات اجتماعي و كنش متقابل آدميان در زندگي روزمره به مقابله با بينش ارگانيستي انگليسي و با طرح نظريه «جامعه شناسي صوري » خود به مقابله با تاريخ گرايي « منحصر به فرد » فلسفه ايده آليستي آلماني پرداخت.

رهيافت ارگانيستي به آراء كنت و اسپنسر باز مي گردد. كنت تاكيد مي كرد كه « رشد تكاملي در ساختار و كاركردهاي هر واحدي دگرگونيهايي پديد مي آورد كه موجب افزايش حجم و تمايز بيشتر اجزاء مي گردد » و براي اسپنسر تكامل اجتماعي به عنوان « تغيير از يك حالت به نسبت نامعين ، نامنسجم و همگون به حالت نسبتا معين ، منسجم و چند گون » مدنظر بود. او زماني جامعه شناسي را علم تلقي مي كرد كه بر محوريت قوانين طبيعي و تكاملي مبتني گردد. بدين طريق رهيافت ارگانيستي پيوستگي فراگردهاي اجتماعي را از نظر كيفي با فراگردهاي طبيعي را نشان مي دهد و در آن جامعه شناسي علم برتري تلقي مي گردد كه انسان تنها از طريق آن مي تواند قوانين حاكم بر همه تحولات اجتماعي را كشف كند.

زيمل ، در مقابل ، بر عليه نظريه ارگانيستي « تماميت خواه » موضع گرفت و ساختارهاي فرافردي همچون دولت ، خانواده ، كلان شهر ، اتحاديه كارگري و ... را تنها تبلوري از كنش متقابل ميان آدميان در تعاملات اجتماعي شان دانست و استدلال كرد كه نظريه پردازي جامعه شناختي نبايد همه جنبه هاي زندگي فردي را تعين بخشد. به عبارت ديگر « جامعه شناسي بايد پديده هاي خرد را بررسي نمايد نه جامعيت جهاني را »

اما جبهه ديگري كه زيمل به مقابله با آنها پرداخت ايده آليستهاي تاريخ گرا بودند كه بررسي پديده هاي منحصر به فرد تاريخي را وظيفه پژوهشگر اجتماعي دانسته و معتقد بودند كه « استقلال روح آدمي » كه همواره با آزادي انتخاب و گزينش راه هاي تازه براي زندگي همراه است ، قانون بردار نيست و نمي توان براي آن قوانيني قابل تكرار و فراتاريخي تبيين نمود. از نظر آنها بي همتايي وقايع تاريخي ، برگشت ناپذيري رويدادهاي تاريخي و جدايي بنيادي طبيعت از ذهن باعث مي گردد كه نتوانيم از تاريخ قانوني كلي براي اعمال بشري استخراج نمود. از نظر ايده آليست ها تنها مسئوليت پژوهشگر بررسي رويدادهاي منحصر به فرد تاريخي مي باشد.

زيمل در مقابل آنها مفهوم « جامعه شناسي صوري » را بنيان نهاد كه چيزي نزديك به مفهوم « تيپ عالی» (ماكس وبر ) در معنايي خردتر و در محدوده اي كوچك تر مي باشد. به نظر زيمل « يك رشته پديده هاي انساني جداگانه را مي توان با ارجاع به يك مفهوم صوري واحد ادراك كرد .كه اين مستلزم كشف لايه هاي زيرين پديده ها است كه در تحليل هاي تاريخي و جامعه شناختي خود به عمق آنها دست يافته و انواع « الگوها (صورتهاي  يكنواخت » و « قابل تكرار » را در ميان پديده هاي گوناگون كشف مي نمايد تا از آن طريق بتواند پيوستگي هاي صوري ميان اين پديده هاي تاريخي و اجتماعي را درك كند. پديده هايي كه ممكن است از لحاظ محتوا و معني كاملا متمايز از يكديگر باشند بيابد. در اين معنا مفهوم جامعه شناسي صوري به جامعه شناس در مقابل محقق تاريخ گرا(   نگاه ژرفتري مي بخشد و براي او امكان تحليل تطبيقي، تبيين علت ها و پيش بيني رفتار پديده ها را ممكن مي سازد. (كوزر،248:1385)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 نتیجه گیری

زيمل انسان را داراي « تماميت » ي مي داند كه از « وحدت رازگونه روح » وي حاصل مي گردد. مفاهيم تماميت و وحدت رازگونه روح تاكيدي است بر پيچيدگي شخصيت آدمي و انواع مختلفي از تجربيات ، نگرشها ، خصوصيات ، صفات ، اعتقادات ، عواطف ، احساسات ، اميال ، غرايز و ... در انسان ، كه هر كدام بيانگر جنبه ها و نيازهاي متفاوتي در فرد مي باشند و كنش ها و اعمال انسان برخاسته از برآيند پيچيده اي از اين مفاهيم مختلف و بعضا متضاد هست كه تماميت « شخصيت انساني » را تشكيل مي دهند. از اين منظر قضاوت در مورد شخصيت انساني و كنش هايش با در نظر گرفتن تماميت او بايد صورت گيرد و تنها با ارضاء تمامي نيازهاي انساني است كه فرد مي تواند به آرامش و تعادل در زندگي خويش دست يابد. از نگاه زيمل پيشرفت شخصيت انساني با رشد او در ابعاد مختلف شخصيتي اش حاصل مي گردد  «وحدت رازگونه روح هنگامي حاصل مي گردد كه شخصيت به رشته هاي متنوعي تقسيم گردد. » (كرايب ، 123:1382)اين بينش زيمل در مقابل فيلسوفان روشنگري همچون جان لاك قرار مي گيرد كه تمامي اعمال انساني را به « فهم عقلاني » وي تقليل داده بودند ( هر چند كه بعدا زيمل نشان داد كه براي زندگي در كلانشهرها لزوم استفاده از تحليلهاي عقلاني- رياضي اجتناب ناپذير است. 

با اين حال زيمل فرد را انتخاب كننده ارزش و معني مي داند كه همين انگيزه او را به تعامل با ديگري و ديگران و ايجاد « جماعت هاي انساني » سوق مي دهد. از اين جا است كه زيمل به بررسي گروه ها ، خانواده ، نهادها و ديگر ساختارهاي فرافردي مي پردازد كه مستقل از كنشگران ، نيات خويش را بر آنها تحميل مي كنند. او در اين تحليلها بيش از هر چيز نگران تماميت شخصيت انساني كه خطر كاناليزه شدن آن در برخورد با ساختارهاي فرافردي همواره وجود دارد. او « از اين كه جهان مدرن روح انساني را « جامعه پذير » ، محدود و يكدست نمايد بيم داشت » (كرايب ، 124:1382)در بستر چنين موضع فكري مي توان تحليل هاي او را در ارتباط با گروه هاي دو نفره و سه نفره ، استقراريافتن تعامل هاي اجتماعي بر مبناي مبادله ، فلسفه پول ، و عقب افتادن فرهنگ ذهني از فرهنگ عيني بررسي نمود.

در ارتباط با گروه هاي دو نفره و سه نفره زيمل نشان داد كه چگونه انسانها در ابتدايي ترين صورت هاي زندگي اجتماعي ، هم به يك معنا آزادي بيشتري كسب مي كنند و فضاي عمل بيشتري بدست مي آورند و بهتر مي توانند شخصيت خويش را به « نمايش » بگذارند و در عين حال چگونه اين گروه ها محدوديت هايي بر كنشهاي ممكن فرد اعمال مي كنند و آزاديهاي او را كاناليزه مي سازند. همين دوگانگي در كسب گستردگي آزادي و محدودشدن آن و سطحي شدن تعاملات انساني را مي توان در مبادلات اجتماعي و فلسفه پول نيز دريافت.

از نظر زيمل در مبادلات اجتماعي ، انسانها « هستي هاي اجتماعي» را بوجود مي آورند كه بر آنها الزام آور بوده و قواعد بازي اجتماعي را تعيين مي كنند. اين هستي هاي اجتماعي كه به شكل « فرهنگ عيني » تبلور مي يابند ، از بسط و گسترش « فرهنگ ذهني» حاصل مي گردند كه در نهايت به لحاظ تقسيم كاري كه از لوازم پيشرفت آنها است باعث عقب ماندگي فرهنگ ذهني از عيني گشته و به فروپاشي شخصيت فرد مي انجامند. هر چند كه از نگاه زيمل افراد به طور پيوسته مي كوشند از زنجيرهاي اين فرهنگ عيني رهايي يابند اما او در موضعي نااميدانه انسانها را محصور در « قفس آهنين »به تعبير« وبر» فرهنگ عيني مي يابد كه آزادي و خلاقيت بسياري را از فرد مي ستاند و در عين حال پاسخ كمي به نيازهاي او مي دهد.

يكي از مظاهر مبارزه افراد با فرهنگ عيني را در پديده « مد » مي توان جستجو كرد. مد يكي از پيامدهاي فشارهاي تحمل ناپذير ساختاري بر شخصيت افراد در جهان مدرن مي باشد كه مشخص كننده انسانهايي است كه مي كوشند به نوعي در مقابل ساختارهاي فرافردي فرهنگي به پاخيزند و در عين حال هميشه مغلوب آن اند. پديده مد دقيقا مي تواند سرگرداني انسان را در جامعه مدرن نشان دهد. انسانها در كلان شهرها از يك سو نمي خواهند دربست و يكسره تسليم فرهنگ عيني گردند و از سويي ديگر توان مقابله تمام با آن را ندارند پس به نوعي مبارزه چريكي ( اقليت هاي گروهي ) دست مي زنند كه مد يكي از نمودهاي آن است. فرد در عين حال كه به مبارزه با فرهنگ جامعه برخاسته خود را دربست تسليم فرهنگ گروه خودي ( مدگرايان ) كرده است. در واقع يك چنين افرادي مي كوشند از طريق پاك كردن صورت مسئله ، حس عصيان گري شان را ارضاء كنند وجدان خويش را آسوده سازند و از اين واقعيت كه آنها موجوداتي ضعيف ، و تسليم شده اجتماعي هستند كه توان مقابله با نيروهاي عظيم اجتماعي را ندارند ، بگريزند.(کرایب،125:1382)

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

1- آزاد ارمکی ،تقی،نظریه جامعه‌شناسی،تهران،سروش،چاپ سوم ،1383.

2- بودن، ریمون، مطالعاتی در آثار جامعه شناسان کلاسیک ۱، ترجمه: باقر پرهام، تهران، نشر مرکز،.۱۳۸۳

3- ریتزر، جورج، نظریه‌های جامعه شناسی، ترجمه: احمد رضا غروی زاد، تهران، ماجد، ۱۳۷۳.

4-ریتزر، جورج، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۷.

5- زیتلن، ایروینگ و دیگران، آینده بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی، غلامعباس توسلی، تهران، قومس، چاپ دوم 1381.

6- زیمل، گئورک؛ كلان‌شهر و حیات ذهنی، یوسف اباذری، نامه علوم اجتماعی، بهار 1382،شماره سوم.

7- فريزبي، ديويد، گئورگ زيمل،جواد گنجي، تهران، انتشارات گام نو، 1386.

8- كرایب، یان، نظریه‌های اجتماعی كلاسیك، شهناز مسمی‌پرست، تهران، آگاه، چاپ اول،1382.

9- کوزر،لوئیس،زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی،ثلاثی محسن، انتشارات علمی، 1385 .

10- کوزر،لوئیس،زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی،ثلاثی محسن، انتشارات علمی، 1372 .

11- لوین، دونالد ان، آینده بنیانگذاران جامعه شناسی، غلامعباس توسلی، تهران، نشر قومس قومس، چاپ دوم، 1382.

 

1- THE SOCIOLOGY OF THE SOCIOLOGY OF MONEY  Simmel and the contemporary Battle of the classics  Journal of Classical Sociology in 3(1) 67-96،2oo3  

 

2-Turner, Jonathan H. et all۱۹۹۸2- The Emergence of Sociological Theory, wadsworth

 

3- Ashley, David Mechael Orenstein, David 198۸3- Sociological Theory, allyn & bacon



[1] types

[2] formal sociology

[3] sociation

[4] social  Tapes

[5] The stranger

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 17:40  توسط سلحشور  |